تبليغاتX
با هم بخندیم اما ...
درسته که یه چند وقته که دست از آپلود کردن کشیدم ولی ....(امتحانا تموم شده و وقت اپ کردنه) . این قدرا هم که شماها فکر میکنین ما بی عرضه نیستیم !! اگه بخوایم میتونیم مطلب بزنیم که جگر بقیه دخترا حال کنه !!  تا حالا به این فکر کردین که شما پسرا چه قدر بی عرضه هستین نمونه اش همین نیمرو درست کردن به این آسونی هست !!

دخترها

توی ماهيتابه روغن ميريزن
اجاق گاز زير ماهيتابه رو روشن ميكنن
تخم مرغها رو ميشكنن و همراه نمك توی ماهيتابه ميريزن
چند دقيقه بعد نيمروی آماده رو نوش جان ميكنن

پسرها

توی كابينتهای بالايی آشپزخونه دنبال ماهيتابه ميگردن
توی كابينتهای پايينی دنبال ماهيتابه ميگردن و بلاخره پيداش ميكنن
ماهيتابه رو روی اجاق گاز ميذارن
توی ماهيتابه روغن ميريزن
توی يخچال دنبال تخم مرغ ميگردن
يه دونه تخم مرغ پيدا ميكنن
چند تا فحش ميدن
دنبال كبريت ميگردن
با فندك اجاق گاز رو روشن ميكنن و بوی سركه همراه دود آشپزخونه رو بر ميداره
ماهيتابه رو ميشورن (بگو چرا روغنش بوی ترشی ميداد!
ماهيتابه رو روی اجاق گاز ميذارن و توش روغن واقعی ميريزن
تخم مرغی كه از روی كابينت سر خورده و كف آشپزخونه پهن شده رو با دستمال پاك ميكنن
چند تا فحش ميدن و لباس ميپوشن
ميرن سراغ بقالی سر كوچه و 20 تا تخم مرغ ميخرن و برميگردن
تلويزيون رو روشن ميكنن و صداش رو بلند ميكنن
روغن سوخته رو ميريزن توی سطل و دوباره روغن توی ماهيتابه ميريزن
تخم مرغها رو ميشكنن و توی ماهيتابه ميريزن
دنبال نمكدون ميگردن
نمكدون خالی رو پيدا ميكنن و چند تا فحش ميدن
دنبال كيسهء نمك ميگردن و بلاخره پيداش ميكنن
نمكدون رو پر از نمك ميكنن
صدای گزارشگر فوتبال رو ميشنون و ميدون جلوی تلويزيون
نمكدون رو روی ميز ميذارن و محو تماشای فوتبال ميشن
بوی سوختگی رو استشمام ميكنن و ميدون توی آشپزخونه
چند تا فحش ميدن و تخم مرغهای سوخته رو توی سطل ميريزن
توی ماهيتابه روغن و تخم مرغ ميريزن
با چنگال فلزی تخم مرغها رو هم ميزنن
صدای گــــــــــل رو از گزارشگر فوتبال ميشنون و ميدون جلوی تلويزيون
سريع برميگردن توی آشپزخونه
تخم مرغهايی كه با ذرات تفلون كنده شده توسط چنگال مخلوط شده رو توی سطل ميريزن
ماهيتابه رو ميندازن توی سينك
دنبال ظرفهای مسی ميگردن
قابلمهء مسی رو روی اجاق گاز ميذارن و توش روغن و تخم مرغ ميريزن
چند دقيقه به تخم مرغها زل ميزنن
ياد نمك ميفتن و ميرن نمكدون رو از كنار تلويزيون برميدارن
چند ثانيه فوتبال تماشا ميكنن
ياد غذا ميفتن و ميدون توی آشپزخونه
روی باقيماندهء تخم مرغی كه كف آشپزخونه پهن شده بود ليز ميخورن
چند تا فحش ميدن و بلند ميشن
نمكدون شكسته رو توی سطل ميندازن
قابلمه رو برميدارن و بلافاصله ولش ميكنن
چند تا فحش ميدن و انگشتهاشون كه سوخته رو زير آب ميگيرن
با يه پارچهء تنظيف قابلمه رو برميدارن
پارچه رو كه توسط شعله آتيش گرفته زير پاشون خاموش ميكنن
نيمروی آماده رو جلوی تلويزيون ميخورن و چند تا فحش ميدن

+ طنزیم شده در شنبه بیست و سوم دی 1385ساعت 11:10  طناز :  گل دختر  | 

حالا که همه بازی میکنن ما هم بازی میکنیم : من روش این بازی رو از وبلاگ سعید یاد گرفتم اونم این بازی رو از وبلاگ طرفدار قدیمی  واون هم از وبلاگ پت و مت  و پت هم از وبلاگ ژيگولو کپی کرده ....  

روش بازی: (( اين بازيم اينجوريه كه هر كسي انتخاب ميشه بايد 5 تا از خصوصيات خودشو كه تا حالا بروز نداده تو وبلاگش بيان كنه و 5 نفر ديگه هم واسه ادامه اين بازي معرفي كنه تا بازيو ادامه بدن...))

ما هم چون ۵ تا وبلاگ پیدا نکردیم که بخوایم نام ببریم قرار گذاشتیم هر دفعه یکی مون آپ کنه و بقیه هم اونو نقد کنن . این جوری حالش بیشتره .... به پیشنهاد همگی اولین نفر من هستم ( آخه بزرگتری گفتن کوچیکتری گفتن )

۵ ویژگی من که کمتر شناخته شده است (یا شاید هم شناخته شده باشد)

۱. آدم خیلی حساسیم و به طور کلی زود ناراحت میشم ولی خوبیش اینه که زود از دلم در میاد . بنا به همین خصوصیتم دوست ندارم بقیه هم از دستم ناراحت باشن و سعی میکنم زود از دلشون در بیارم ...

۲. دست و پا چلفتی ام و نا منظم ولی تا حدی مرتب

۳. عاشق بچه کوچولوها . به همین خاطر گاهی بقیه فکر میکنن خودم هم بچه هستم

۴. شوخ ولی رک و روراست . گاهی شوخی هام و گاهی رک بودنم باعث آزار بقیه میشه ....

۵. عاشق پیشه و در نتیجه دوستدار طبیعت و رنگ سبز و شعر و آهنگ بی کلامم ....

+ طنزیم شده در دوشنبه یازدهم دی 1385ساعت 15:30  طناز :  گلابتون  | 

در راستای اینکه داره فرجه های ما شروع میشه و من هم به تازگی از میان ترم ها خلاص شدم و دیدم اگه این دو سه روز رو غنیمت نشمرم از دستم در رفته ٬ یه مطلب توپ و بامزه میزنم و شما رو تا بین دو ترم به خدای احد و واحد میسپرم

نامه مامان گضنفر به گضنفر

گضنفر جان سلام! ما اينجا حالمام خوب است. اميدوارم تو هم آنجا حالت خوب باشد. اين نامه را من ميگويم و جعفر خان کفاش برايد مينويسد. بهش گفتم که اين گضنفر ما تا کلاس سوم بيشتر نرفته و نميتواند تند تند بخواند،‌ آروم آروم بنويس که پسرم نامه را راحت بخواند و عقب نماند.

 وقتي تو رفتي ما هم از آن خانه اسباب کشي کرديم. پدرت توي صفحه حوادت خوانده بود که بيشتر اتفاقا توي 10 کيلومتري خانه ما اتفاق ميافته. ما هم 10 کيلومتر اينورتر اسباب کشي کرديم. اينجوري ديگر لازم نيست که پدرت هر روز بيخودي پول روزنامه بدهد. آدرس جديد هم نداريم. خواستي نامه بفرستي به همان آدرس قبلي بفرست. پدرت شماره پلاک خانه قبلي را آورده و اينجا نصب کرده که دوستان و فاميل اگه خواستن بيان اينجا به همون آدرس قبلي بيان.

آب و هواي اينجا خيلي خوب نيست. همين هفته پيش دو بار بارون اومد. اوليش 4 روز طول کشيد ،‌دوميش 3 روز . ولي اين هفته دوميش بيشتر از اوليش طول کشيد

گضنفر جان،‌آن کت شلوار نارنجيه که خواسته بودي را مجبور شدم جدا جدا برايت پست کنم. آن دکمه فلزي ها پاکت را سنگين ميکرد. ولي نگران نباش دکمه ها را جدا کردم وجداگانه توي کارتن مقوايي برايت فرستادم.

پدرت هم که کارش را عوض کرده. ميگه هر روز 800،‌ 900 نفر آدم زير دستش هستن. از کارش راضيه الحمدالله. هر روز صبح ميره سر کار تو بهشت زهرا،‌ چمنهاي اونجا رو کوتاه ميکنه و شب مياد خونه.

ببخشيد معطل شدي. جعفر جان کفاش رفته بود دستشويي حالا برگشت.

ديروز خواهرت فاطي را بردم کلاس شنا. گفتن که فقط اجازه دارن مايو يه تيکه بپوشن. اين دختره هم که فقط يه مايو بيشتر نداره،‌اون هم دوتيکه است. بهش گفتم ننه من که عقلم به جايي قد نميده. خودت تصميم بگير که کدوم تيکه رو نپوشي.

اون يکي خواهرت هم امروز صبح فارغ شد. هنوز نميدونم بچه اش دختره يا پسره . فهميدم بهت خبر ميدم که بدوني بالاخره به سلامتي عمو شدي يا دايي.

راستي حسن آقا هم مرد! مرحوم پدرش وصيت کرده بود که بدنش را به آب دريا بندازن. حسن آقا هم طفلکي وقتي داشت زير دريا براي مرحوم پدرش قبرميکند نفس کم آورد و مرد!‌شرمنده.

همين ديگه .. خبر جديدي نيست.
قربانت .. مادرت.

راستي:‌گضنفر جان خواستم برات يه خرده پول پست کنم، ‌ولي وقتي يادم افتاد که ديگه خيلي دير شده بود و اين نامه را برايت پست کرده بودم.

+ طنزیم شده در جمعه یکم دی 1385ساعت 14:11  طناز :  دانشجو  |